داستان «صدر» و شرح صدر ما
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب
پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا میدهند و بهترین آن را پیروی میکنند، اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان (زمر - ۱۷)
قبل از هر سخنی از خدای متعال میخواهم که به من تواضع و فروتنی برابر حقیقت، تحمل عقیده مخالف و قدرت بیان عنایت فرماید تا عقیده خویش را مصون از عقدهها نگاه دارم. آنچه در پی میآید توضیحاتی است برای تبیین بیشتر آنچه در پست قبلیام نوشته بودم و توضیحی به جناب دکتر کمالیان.
آقای دکتر کمالیان!
آنچه در پست قبلی آمد در پی پیشنهادی بود که جنابعالی مطرح فرموده بودید و پاسخی که به آن داده شد فقط در ارتباط با آن پیشنهاد میباشد. اما از آنجا که احساس میکنم آنچه گفتهام، آنگونه که منظور من بوده است درک نشده، برای روشنتر شدن موضعام ارائه نکات زیر را ضروری میدانم:
۱)همانطور که قبلاْ اشاره داشتهام خالصانه زحمات شما را در جهت معرفی امام موسی صدر میستایم، شک ندارم فعالیتهای بسیاری داشتهاید که از آنها کسی جز حلقه یاران نزدیکتان خبر ندارد. تلاشهایی که برای معرفی امام صدر صورت دادهاید چه آن هنگامی که «تا رهایی امام موسی صدر» را مینوشتید - که نوشتههایتان را از سال ۱۳۸۱ هنوز دارم - و چه قبلتر از آنها. پس اگر سخنی رفته از روی ناآگاهی از کوششهایی که داشتهاید - که از بسیاری از آنها نیز اطلاعی ندارم - و در جهت تعیین تکلیف یا ارائه راهکار نبوده است. پیشنهادی از جانب شما مطرح شد که نظر خود را پیرامون آن بیان کردهام.
۲) من اصل قضیه پیشنهاد تحصن را پیشنهاد بسیار خوبی میدانم اما نه در شرایط کنونی. همانطور که در مطلب قبلیام آوردهام، اعتصاب غذا قاعدتاْ باید آخرین راه باشد و آن در زمانی که هنوز راههای دیگری برای پیمودن هست، حتی اگر قبول نکنیم که نامناسب هست حداقل اثر آن را کم میکند. منظور من پیشنهاد طی یک مسیر طولانی و یک برنامه بلندمدت نیست که به اندازه کافی زمان از دسترفته و فرصت سوخته داشته و تجربهنمودهایم.
بهعنوان مثال من فکر میکنم قبل از اینکه پیشنهاد تحصن مطرح شود، اگر بحث تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل و یا مجلس شورای اسلامی و یا سفارت لیبی صورت گیرد بهتر است، و حتی اگر اثربخش نباشد به علت اینکه بالاخره تعدادی از رسانهها را به خود جلب میکند، تحصن را اثربخشتر و خبر آن را رسانهایتر خواهد کرد. اگر این کار همزمان با جمعآوری طومار و امضا در جهت ارائه به مجامع بینالمللی صورت بگیرد توجه افکار عمومی به آن بیشتر معطوف خواهد شد و وقتی افکار عمومی به مطلبی متوجه شوند، برای دولت هزینه بیشتری خواهد داشت که بخواهد از موضوع پیگیری سر باز زند. و درصورت اثربخش نبودن اقدامات ذکرشده به لحاظ اینکه افکار عمومی را درگیر خود کرده است درصورت تحصن خانواده امام موسی صدر در قم، آن را خبرسازتر خواهد کرد. پس تا اینجا با پیشنهاد شما فارغ از زمان انجام آن و اینکه «تنها راه» است یا «آخرین راه» موافقم. اگر در رد تحصن نوشتهام بیم آن را داشتهام که در شرایط کنونی با اثربخشی کم فرصت مناسبی از دست برود.
۳) بنده واقعاْ از اهتمام مسئولین به مسئله امام صدر خبر ندارم چه اینکه آنقدر دروغ نهادینه شده در بین مسئولین و روابط ریایی و تزویری رواج یافته که واقعاْ نمیتوان اظهار نظری کرد. ولی اگر به اقدامات مسئولین استناد شود آنچه در عمل میبینیم هیچ است و همین بیمناکمان میکند که دولت برای اینکه برای امام صدر هزینهای نپردازد دست به بایکوت خبری بزند و هرگونه اقدامی را در نطفه خفه کند و حضرتعالی بهتر از من میدانید که در کشوری زندگی میکنیم که مصلحتها بر همه چیز برتری دارند. ولی با اقداماتی که در بالا ذکر شد، چون دولت با افکار عمومی نیز طرف است به ارحتی نمیتواند آن را در سکوت نگاه دارد و بسیار بهتر است که پشتوانه مردمی این کار افزایش یابد.
۴) سالها یکی از بزرگترین مراجع این کشور، آیتالله منتظری که بسیاری از غلما و مراجع کنونی در محضر ایشان تلمذ کرده بودند - از جمله امام صدر که چند جلسهای پیش ایشان درس گرفته بود - علیرغم نظر امام خمینی که تمایل داشتند حوزه و نظام از محضر ایشان استفاده کنند در حصر بود. چه اتفاقی افتاد؟ کدامیک از علما واکنش نشان دادند و آنهایی که اعتراض کردند نتیجهاش چه شد؟ حال، تعداد مقلدین آیتالله منتظری را فقط در اصفهان و نجفآباد با علاقهمندان امام موسی صدر مقایسه کنید. انعکاس رسانهای حصر آیتالله منتظری چه حاصلی داشت؟ آیا خانواده امام صدر چنین جایگاهی در بین مردم دارد؟ پس بهتر نیست قبل از اینکار با اقدامات کمهزینهتر که نیاز به زمان زیادی هم ندارد افکار عمومی را آماده کرد و سپس دست به تحصن زد؟
۵) همه صحبت من این است که اگر قرار است تحصن و اعتصابی هم انجام شود، با انجام مقدماتی آن را به بهترین نحو و مؤثرترین صورت برگزار کنیم و کاری نکنیم چون اکنون افسوس فرصتهای از دسترفته را بخوریم که «فرصتها دیر میآیند و زود میروند».
۶) اما در مورد پاراگراف آخر. بنا داشتم آن پاراگراف را حذف کنم، ولی از آنجا که بخشی از جواب شما بر اساس آن بوده است، دیدم با حذف آن جواب شما و شاید پاسخ برخی دیگر از دوستان را خدشهدار کند، لذا بر خود واجب دانستم که ضمن حفظ آن از این طریق بهخاطر ادبیاتی که بهکار بردهام عذرخواهی نمایم.
۷) اما نکتهای که در این مجادلات وبلاگی در این چند روز اخیر رخ داد و توجه به آن شاید تا حدی راهگشای کارمان باشد. درست است که امام صدر با شرح صدرش آنچنان رفتاری داشت که بسیاری از دشمنان را هم جذب میکرد و این رفتار صدرگونهاش بوده است که جاذب دیگران بوده - و خود در "عزت شیعه" از آن خاطرهها نقل کردهاید - آن هم در جامعه لبنان که مذاهب مختلف و احزاب گوناگون آزادانه فعالیت میکنند. چه میشود ما را که همگی علاوه بر اعتقادات مذهبی و دغدغه مشترک «امام موسی صدر» وجود انتقادی همدیگر را نمیتوانیم تاب بیاوریم؟ با این حال اینکه چرا امام صدر دغدغه همه مردم نیست و یا کسانی که با ما در ارتباط مستقیم هستند امام صدر در دغدغههایشان جایی ندارد را تا حدی باید در خودمان بهعنوان کسانی که تلاش در معرفی وی را دارند بیابیم. کوتاه سخن اینکه: «برای از صدر گفتن در صدر باید خود امام صدری بود».
با این توضیحات منصفانه نمیدانم که اگر انتقادی به پیشنهاد شما مطرح میشود آن را ناشی از تحرکات مشکوک و... قلمداد نمایید، علاوه بر اینکه راه را بر نقد ممزوج با حقد و کینه میبندیم تا چهرهای مناسب از امام موسی صدر در پس رفتارهایمان ارائه کنیم.
از خداوند متعال برای شما آرزوی توفیق دارم.



