تبليغاتX
قمار عشق

قمار عشق

وعده صادق خداوند

به امید روزی که شاهد دیدار با امام موسی صدر باشیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:50  توسط قمار عشق  | 

شعری از مرحوم عزت ابراهیم نژاد

ما را به خاطر بیاور

ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم

شور عشق در سینه داشتیم و

پیش از آن که عاشق شویم

سینه به خاک سپرده ... مُردیم

ما را به خاطر بیاور

ما را که سینه سُرخانی خنیاگر بودیم

و دَه به دَه

نه در آسمان و نه در کوه سار و نه بر شاخسار

که در بازار

پیش از آن که آوازه خوان شویم

بر شاخه ی تکیده بر تکیه گاه خویش

جان واسپردیم.

به خاطر دارم

پیامتان و سرنوشتتان را

که همیشه از گذرگاه خاطرم در گذر است

آوازهای صامت سینه سُرخانِ سینه بر سیخ

تجسد آرزوهای بیست و دو ساله گان سینه بر سنگ

که از تکرار یادشان شاید

پیش از آن که شاعر شوم

بیست و دو ساله می میرم.

elhamjigarmaman

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 23:21  توسط قمار عشق  | 

به نظر شما بزرگترین دروغ احمدی نژاد کدام است؟


1) اولیشو چون خیلی مطمئن نیستم حذف کردم

۲)آوردن نفت سر سفره مردم

۳)اینکه کسی به مدل مو ولباس بچه ها چیکار داره

۴)هاله نور

۵)دختر ۱۶ ساله که تو خونه انژری هسته ای تولید میکنه!

۶)اینکه مخالفین سفر های استانی بزغاله هستن!

۷)اینکه پرونده هسته ای بسته شده

۸) اینکه از همه جای دنیا با هاش برای گرفتن راه کار تماس میگیرن

۹)سناریو گم شدن کفش در فرودگاه تبریز

۱۰) زندانی سیاسی نداریم !!!

۱۱)اینکه همه حرف های خودشو به اسم مردم ایران میزنه

۱۲) اینکه سر زده میره فدراسیون کاراته ولباس اندازش بهش میدن تنش میکنه!

۱۳)اینکه هی میگه به زودی همه کله گنده های دنیا رو مردم دنیا محاکمه میکنن

۱۴)اینکه تو دانشگاه کلمبیا پیروزی کسب کرده وآبروی ایران وایرانی رو نبرده

۱۵)اینکه تو ایران همجنس گرا وجود نداره

۱۶) اینکه مطبوعات آزادند

۱۷) آزادی زنان

۱۸)اینکه ملوانان انگلیسی رو از رو رافت اسلامی آزاد کرده وربطی به اولتیماتوم ۴۸ ساعته نداشته

۱۹)هولوکاست افسانه است

۲۰)تورم به کمترین رقم رسیده!

۲۱).......
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:44  توسط قمار عشق  | 

شعری از سیمین بهبهانی

شنیــدم بازهم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی


ولی ایشــان زخویشـانت نبـودند

در این خط، جمله را بیــجا نشـاندی ‏


سخـن گفـتــی زعدل و داد و آن را

به نان و آب مجــانی کشــاندی


از این نَقلت که همچون نُقلِ تر بود

هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی


سخن‌هایت ز حکمت دفــتری بود

چه کفترها از این دفتر پراندی


ولیــکن پول نفـت و سفره‌ی خلــــق

ز یادت رفت و زان پس لال ماندی


سخن از آسمان و ریسمان بود

دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی


چو از بزغاله کردی یاد، ای کاش

سلامـی هم به میــمون می‌رساندی.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:58  توسط قمار عشق  |