تبليغاتX
قمار عشق

قمار عشق

سخنرانی امام موسی صدر در مراسم خاکسپاری دکتر شریعتی

 

 پس‌ از مراسم‌ به‌خاك‌سپاري‌ دكتر شريعتي‌ در زينبية‌ دمشق‌، در ايران‌ كمتر مجالي‌ براي‌ برپايي‌ مراسمي‌ باشكوه‌ وجود داشت‌، خصوصاً اينكه‌ پاره‌اي‌ از همفكران‌ دكتر شريعتي‌ امكان‌ حضور در ايران‌ را نداشتند. در اين‌ شرايط‌ امام‌ موسي‌ صدر در برپايي‌ مراسم‌ چهلم‌ براي‌ دكتر شريعتي‌ در بيروت‌ پيشقدم‌ شد، و اين‌ مراسم‌ در پايتخت‌ لبنان‌ بسيار باشكوه‌ برگزار شد. در اين‌ مراسم‌ خانواده‌ و همفكران‌ دكتر، شخصيتهاي‌ مطرح‌ روز از جمله‌ ياسر عرفات‌ و همچنين‌ نمايندگان‌ 19 سازمان‌ آزاديخواه‌ شركت‌ كردند. پس‌ از اين‌ مراسم‌ امام‌ موسي‌ صدر از دو جناح‌ مورد انتقاد قرار گرفت‌. از يك‌ سو ساواك‌ و عوامل‌ آنها در لبنان‌، و از ديگر سو روحانيان‌ مخالف‌ شريعتي‌ در ايران‌ حملات‌ تندي‌ به‌ امام‌ موسي‌ صدر كردند.

برادران‌ و خواهرانِ دانشمند و بزرگوار، خواهر گرامي‌ خانم‌ دكتر شريعتي‌، برادر عزيز احسان‌، سلامٌ عليكم‌ و رحمة‌ الله و بركاته‌.
چرا براي‌ دكتر شريعتي‌ جلسه‌اي‌ به‌ پا مي‌كنيم‌ و ياد او را گرامي‌ مي‌داريم‌؟ به‌ چه‌ سبب‌ جلسة‌ عظيمي‌ بر پا شده‌ كه‌ مردان‌ و زنان‌ مبارز را در بر گرفته‌ است‌؟ روحانيان‌ روشنفكر در آن‌ حاضرند و رهبران‌ فكري‌ از هر سو در آن‌ گرد آمده‌اند. من‌ هم‌اكنون‌ رئيس‌ دانشكدة‌ حقوق‌ آقاي‌ دكتر محمد فرحات‌ و برادر دانشمند دكتر منير شفيق‌ و رهبران‌ فكري‌ ديگر را در برابر خود مي‌بينم‌. براي‌ چه‌ در اينجا جمع‌ شده‌ايم‌ و ياد دكتر شريعتي‌ را گرامي‌ مي‌داريم‌؟ چه‌ رابطه‌اي‌ بين‌ ما و او هست‌ و چه‌ چيزي‌ او را به‌ ما مربوط‌ مي‌سازد؟ جواب‌ اين‌ سؤال‌ را در وضع‌ انساني‌ كه‌ زندگي‌، اوضاع‌ و محيط‌ خود را بررسي‌ مي‌كند و در افق‌ خود نگران‌ است‌ مي‌توان‌ يافت‌. هيچ‌ يك‌ از حقايق‌ در زندگي‌ اين‌ انسان‌ و در جامعة‌ او بلندپروازي‌ او را راضي‌ نمي‌كند. همچنان‌ به‌ افق‌ مي‌نگرد و تصميم‌ مي‌گيرد تا محيط خود را تغيير دهد. حديثي‌ از پيغمبر اكرم‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ مي‌فرمايند: بيش‌ از همة‌ مردم‌ پيغمبران‌ گرفتار و ناراحت‌ اند و صدمه‌ مي‌خورند. پس‌ از آنها اوصياي‌ پيغمبران‌ و سپس‌، هر كس‌ از ديگري‌ بهتر باشد زحمت‌ و رنج‌ بيشتري‌ خواهد داشت‌. اين‌ حديث‌ شريف‌ زحمت‌ كساني‌ را كه‌ تصميم‌ مي‌گيرند جامعة‌ خود را تغيير دهند، نشان‌ مي‌دهد. جامعة‌ آنها ايشان‌ را راضي‌ نمي‌كند و مي‌خواهند آن‌ را تغيير دهند. از آنان‌ كه‌ از وضع‌ فعلي‌ جامعه‌ بهره‌برداري‌ مي‌كنند عذاب‌ مي‌كشند و رنج‌ مي‌برند. هرچه‌ بلندپروازي‌ و افكار آنها بلندتر باشد صدمة‌ بيشتري‌ تحمل‌ مي‌كنند. در هر حال‌، ما آنگاه‌ كه‌ به‌ افق‌ خود مي‌نگريم‌ و حقيقت‌ زندگي‌ روزمرة‌ خود را در لبنان‌ و در جهان‌ عرب‌ و در همة‌ جهان‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، در وضع‌ امروز خود، چيزي‌ كه‌ بلندپروازي‌ ما و آرزوهاي‌ ما را تأمين‌ كند و ما را قانع‌ سازد نمي‌بينيم‌. در مقابلِ اين‌ وضعِ نامساعد، مردم‌ به‌ چهار دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند: دسته‌اي‌ در مقابل‌ واقعيت‌ موجود تسليم‌ مي‌شوند، در آن‌ ذوب‌ مي‌شوند، با آن‌ مي‌سازند و وضع‌ موجود را مي‌ستايند و مي‌كوشند براي‌ وضع‌ موجود فلسفه‌ بسازند و آن‌ را صحيح‌ بشمارند. در نتيجه‌، با آن‌ همكاري‌ مي‌كنند و فاسد مي‌شوند. اينها مردم‌ ضعيفي‌ هستند كه‌ ما از آنها نيستيم‌ و آنها را از خود نمي‌دانيم‌. دستة‌ ديگر كه‌ از اينها قوي‌ترند، اين‌ وضع‌ را نمي‌پذيرند وليكن‌ از اين‌ وضع‌ فرار و هجرت‌ مي‌كنند، به‌ جامعه‌هاي‌ ديگر پناه‌ مي‌برند، به‌ اروپا و آمريكا و جاهاي‌ ديگر مي‌روند. پس‌ پناهگاه‌ ديگري‌ براي‌ خود مي‌يابند تا در آنجا زندگي‌ كنند. اين‌ دسته‌ از دستة‌ اول‌ قوي‌ترند ولي‌ باز ما آنها را نمي‌پذيريم‌ و خود را از آنها نمي‌دانيم‌. دستة‌ سوم‌ كه‌ از دستة‌ اول‌ و دوم‌ قوي‌ترند، تسليم‌ نمي‌شوند و فرار هم‌ نمي‌كنند. سعي‌ مي‌كنند جامعة‌ خود را تغيير دهند و اوضاع‌ را به‌ وضع‌ مساعدي‌ كه‌ خود مي‌خواهند تبديل‌ كنند. تصور مي‌كنم‌ كه‌ شما از اين‌ دسته‌ هستيد. زيرا وقتي‌ حس‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در اين‌ جلسه‌ كه‌ براي‌ بزرگداشت‌ مرد بزرگي‌ كه‌ او را تربيت‌ شدة‌ درد و رنج‌ مي‌شناسيم‌ برپا شده‌ است‌، رهبر انقلاب‌ و سر شعلة‌ روشن‌ انقلاب‌، ابوعمار، شركت‌ مي‌كند، ناگهان‌ مجلس‌ عزاي‌ ما به‌ بزم‌ و سرور تبديل‌ مي‌شود و از ضعفْ قدرت‌ زاده‌ مي‌شود و از حزنْ شادماني‌ و از يأسْ اميد. بنابراين‌، شما و ما از مردم‌ دستة‌ اول‌ و دوم‌ نيستيم‌، بلكه‌ براي‌ تغيير جامعة‌ خود تلاش‌ مي‌كنيم‌. آنچه‌ در جامعه‌ و منطقة‌ ما و در جهان‌ مي‌گذرد ما را راضي‌ نمي‌كند، ولي‌ ما نه‌ تسليم‌ مي‌شويم‌ و نه‌ فرار مي‌كنيم‌، بلكه‌ مي‌كوشيم‌ اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌. كساني‌ كه‌ مي‌خواهند محيط‌ خود را تغيير دهند به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند: دستة‌ اول‌ كساني‌ هستند كه‌ اسلحة‌ ديگران‌ را به‌ عاريت‌ مي‌گيرند. بعضي‌ از احزابي‌ كه‌ ما با آنها ارتباطي‌ نداريم‌ و به‌ آنها عقيده‌ نداريم‌، كساني‌ هستند كه‌ از دستة‌ اول‌ و دوم‌ نيستند و از آنها بهترند ولي‌ سعي‌ كردند اسلحة‌ ديگران‌ را در راه‌ تغيير جامعة‌ خود به‌ كار گيرند. اين‌ مردم‌ مصداق‌ قول‌ مولا اميرالمومنين‌ اند كه‌ مي‌فرمايد: كسي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ حق‌ مي‌گردد و اشتباه‌ مي‌كند نمي‌توان‌ او را با كسي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ باطل‌ مي‌گردد و به‌ آن‌ مي‌رسد مقايسه‌ كرد. درست‌ است‌ كه‌ ما با اين‌ دسته‌ از مردم‌ كه‌ مي‌خواهند جامعة‌ خود را با اسلحة‌ عاريتي‌ تغيير دهند نيستيم‌ ولي‌ به‌ آنها احترام‌ مي‌گذاريم‌ و آنها را از دسته‌هاي‌ ديگر بهتر مي‌شماريم‌. ما هرچند از اين‌ مردمي‌ كه‌ براي‌ تغيير جامعة‌ خود قيام‌ كردند و از ايدئولوژي‌ ديگران‌ براي‌ تغيير استفاده‌ مي‌كنند با احترام‌ ياد مي‌كنيم‌ ولي‌ خود را از اين‌ دسته‌ نمي‌دانيم‌. زيرا معتقديم‌ اسلحه‌اي‌ كه‌ براي‌ تغيير جامعه‌ به‌ كار مي‌رود بايد با زمين‌ و آسمان‌ ما تناسب‌ داشته‌ باشد. ما نمي‌توانيم‌ از ايدئولوژي‌ و افكار عظيمي‌ كه‌ براي‌ ما در زير اين‌ آسمان‌ و روي‌ اين‌ خاك‌ به‌ وجود آمده‌ و از ايمان‌ به‌ خدا كه‌ براي‌ ما بلندپروازي‌ و هدفهاي‌ بي‌نهايت‌ ايجاد مي‌كند چشم‌ بپوشيم‌. بنابراين‌، از اين‌ دسته‌ نيستيم‌. آنگاه‌ كه‌ بررسي‌ مي‌كنيم‌ و به‌ جهان‌ عرب‌ مي‌نگريم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اوضاع‌ جهان‌ عرب‌ خوب‌ نيست‌ و ما را سرافراز نمي‌كند. دسته‌اي‌ تروريست‌ در اسرائيل‌ حكومت‌ مي‌كنند و ترور را به‌ چشم‌ تكليف‌ مي‌نگرند و مي‌خواهند رسالتِ مقدسِ آزاد كردنِ فلسطين‌ را ترور بنمايانند. در عين‌ حال‌، در جهان‌، كساني‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ به‌ حرفِ نامناسبِ آنها گوش‌ سپرده‌اند. اين‌ اوضاع‌ ما را پريشان‌ و ناراحت‌ مي‌كند. خوب‌ كه‌ به‌ جهانِ خود مي‌نگريم‌، وزير خارجة‌ آمريكا را مي‌بينيم‌ كه‌ مي‌آيد و مي‌رود و با رهبران‌ كشورهاي‌ عرب‌ ديدار مي‌كند. با همة‌ گذشتهايي‌ كه‌ آنها كرده‌اند باز هم‌ از آنها گذشتهاي‌ بيشتر مي‌طلبد. اين‌ امر براي‌ ما قابل‌ تحمل‌ نيست‌. مي‌بينيم‌ با تمام‌ گذشتهايي‌ كه‌ اعراب‌ از نظر اقتصادي‌، نفتي‌، جغرافيايي‌ و جنگي‌ در مقابل‌ آمريكا كردند، اما هنوز جهان‌ از كشورهاي‌ عربي‌ گذشتهاي‌ ديگري‌ خواستار است‌ تا بتواند تروريستهاي‌ اسرائيلي‌ را راضي‌ كند. بنابراين‌، به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توانيم‌ اين‌ وضع‌ را قابل‌ قبول‌ بدانيم‌. هرچند كه‌ نتوانيم‌ امروز اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌ ولي‌ حداقل‌ گام‌ اول‌ را در راهي‌ كه‌ هزار كيلومتر مسافت‌ دارد مي‌توانيم‌ بگذاريم‌. اگر امروز نتوانيم‌ اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌، فردا تغيير خواهيم‌ داد. بنابراين‌، ما بايد تصميم‌ بگيريم‌ كه‌ اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌. از طرفي‌ به‌ وضع‌ داخلي‌ خود كه‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ يك‌ سال‌ از جنگِ كثيفِ لبنان‌، جنگي‌ كه‌ هيچ‌ پيروزيي‌ در آن‌ نيست‌، گذشته‌ است‌. در اين‌ معركه‌اي‌ كه‌ بدون‌ سبب‌ بر ما تحميل‌ شد، تلاش‌ كرديم‌. ما سعي‌ كرديم‌ هدفهاي‌ خود را حفظ‌ كنيم‌. با تمام‌ مشكلات‌ و مصيبتهايي‌ كه‌ اين‌ جنگ‌ براي‌ لبنان‌ به‌ بار آورده‌ است‌، مي‌بينيم‌ دسته‌اي‌ از اين‌ طرف‌ هنوز در حال‌ درگيري‌ هستند وبه‌ جنگ‌ دعوت‌ مي‌كنند و دستة‌ ديگر در مقابل‌ طغيان‌گران‌ تسليم‌ شده‌ و سر فرود آورده‌اند. بنابراين‌، ما اين‌ وضع‌ را نمي‌توانيم‌ قابل‌ قبول‌ بدانيم‌. وضع‌ داخلي‌ خود را نمي‌توانيم‌ صحيح‌ بپنداريم‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، تلاش‌ مي‌كنيم‌ كه‌ از نظر داخلي‌، عربي‌ و جهاني‌ وضع‌ را به‌ كلي‌ عوض‌ كنيم‌ و در راه‌ عوض‌ كردن‌ اين‌ وضع‌ اقدام‌ كنيم‌. زيرا راه‌ ديگر براي‌ ما تسليم‌ شدن‌ است‌ و ما جزو دستة‌ تسليم‌شوندگان‌ نيستيم‌. و راه‌ ديگر فرار كردن‌ است‌ و ما جزو دستة‌ فراريها هم‌ نيستيم‌. از آن‌ طرف‌، اسلحة‌ ديگران‌ و ايدئولوژي‌ ديگران‌ را هم‌ نمي‌پذيريم‌، زيرا آنها از ما مي‌خواهند كه‌ ما ورشكستگي‌ سياسيِ خود را اعلام‌ كنيم‌. ما در چشم‌اندازِ گذشتة‌ خود تجربه‌هاي‌ عظيمي‌ داريم‌. ما انقلابهاي‌ اصيلي‌ داريم‌ كه‌ در روي‌ زمينِ ما و در زير آسمان‌ به‌ وجود آمده‌ و جهاني‌ را دگرگون‌ كرده‌ است‌؛ جنبشهايي‌ كه‌ با تمام‌ فقر و ضعف‌ توانست‌ با قدرت‌ تمام‌ گامهاي‌ محكمي‌ بردارد و رفته‌رفته‌ بخت‌ خود را بپيچاند و ضعف‌ را به‌ قدرت‌، يأس‌ را به‌ ايمان‌، و پراكندگي‌ را به‌ وحدت‌ تبديل‌ كند. ما به‌ دنبال‌ چنين‌ سلاح‌ ايدئولوژيكي‌ مي‌گرديم‌. چون‌ خوب‌ به‌ افق‌ مي‌نگريم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مردي‌ به‌ نام‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ ظاهر شده‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌خوبي‌ انقلاب‌ اصيل‌، افكار اصيل‌ و ايدئولوژي‌ اصيلِ منطقة‌ ما را توضيح‌ دهد. بنابراين‌، او براي‌ ما ثروتي‌ است‌ كه‌ با هيچ‌ قيمتي‌ قابل‌ تعويض‌ نيست‌. از افكار بزرگ‌ و اصيل‌ او استفاده‌ مي‌كنيم‌ و به‌ او احترام‌ مي‌گذاريم‌. افكار او توانسته‌ تجربة‌ عظيم‌ تاريخي‌ ما را كه‌ تاريكيها را به‌ نور و كفرها را به‌ ايمان‌ و پراكندگيها را به‌ هماهنگي‌ تبديل‌ كرده‌ است‌ نشانمان‌ دهد. كلمات‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ با تمام‌ وضوح‌ ثروت‌ عظيمي‌ در مقابل‌ ما مي‌گذارد. ما به‌ او احترام‌ مي‌گذاريم‌، همچنان‌ كه‌ اگر به‌ سازمان‌ فتح‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌، تنها براي‌ اين‌ است‌ كه‌ انقلابي‌ عليه‌ باطل‌ است‌ و هدفش‌ آزاد كردن‌ زمينهاي‌ اشغال‌ شده‌. از اين‌ روست‌ كه‌ فتح‌ را يك‌ انقلاب‌ اصيل‌ مي‌دانيم‌. انقلابي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در روي‌ زمينِ ما و در زير آسمانِ ما و با افكار و قلبهايِ ما و آرزوهايِ ما تناسب‌ و هماهنگي‌ دارد. به‌ اين‌ علّت‌ است‌ كه‌ ما به‌ فتح‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌ و آن‌ را تأييد مي‌كنيم‌. ما به‌ فتح‌ و دكتر شريعتي‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌ زيرا آنها تغييردهندگاني‌ هستند كه‌ به‌ ايدئولوژيِ اصيلِ خود تكيه‌ كرده‌اند. آنها را، بنا بر اصطلاح‌ قرآن‌، كساني‌ مي‌دانيم‌ كه‌ بر صراط‌ مستقيم‌ حركت‌ مي‌كنند، نه‌ آنان‌ كه‌ «المغضوب‌» بر آنها حاكم‌ است‌ و نه‌ آنان‌ كه‌ در سِلكِ «ضالّين‌» اند. احترام‌ دكتر شريعتي‌ براي‌ اصالت‌ فكريِ اوست‌. او و كساني‌ كه‌ اين‌ راه‌ را مي‌روند مي‌توانند نيروهاي‌ عظيمي‌ را كه‌ در حال‌ حاضر در جهان‌ راكد مانده‌ است‌، برانگيزانند. بسا نيروهايي‌ كه‌ در مساجد و معابر و دكانها و در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي‌ زندگي‌ راكد و مهمل‌ مانده‌اند بتوانند اين‌ افكار را از حالتِ فكريِ صرف‌ به‌ در آورند و از آنها نيروي‌ عظيمي‌ بسازند و بسا در آن‌ تقسيم‌بندي‌ كه‌ كرديم‌ بتوانيم‌ همة‌ اين‌ نيروها را از دستة‌ چهارم‌ بشماريم‌، كه‌ تسليم‌ نمي‌شوند، فرار نمي‌كنند، و اعتراف‌ به‌ ضعف‌ و ورشكستگيِ سياسيِ خود ندارند، بلكه‌ براي‌ تغيير، با روشِ اصيل‌، تلاش‌ مي‌كنند. بنابراين‌، ما مي‌توانيم‌ خود را جزو اين‌ دسته‌ بشماريم‌. ما كه‌ در اين‌ جلسه‌ دور هم‌ جمع‌ شده‌ايم‌، كساني‌ هستيم‌ كه‌ در سلكِ اين‌ دسته‌ حساب‌ مي‌شوند. كساني‌ كه‌ براي‌ تغيير، با هدفهاي‌ اصيل‌، به‌ روشهاي‌ اصيل‌، تلاش‌ مي‌كنند، در فلسطين‌، اريتره‌ و لبنان‌، همة‌ اين‌ انقلابهايي‌ كه‌ در سرتاسر جهان‌ هستند، به‌ احترام‌ دكتر شريعتي‌ دور هم‌ جمع‌ شده‌ايم‌. ما دسته‌اي‌ هستيم‌ كه‌ مي‌توانيم‌ خود را جهانِ چهارم‌ بخوانيم‌. ما جزو جهان‌ سوم‌ هستيم‌ و زيرِ بارِ دو قدرتِ شرق‌ و غربِ عالم‌ نمي‌رويم‌. ولي‌ جهان‌ سوميها دو دسته‌اند: كساني‌ كه‌ به‌ ورشكستگيِ سياسيِ خود اعتراف‌ كردند و از چپ‌ و راستِ جهان‌ ايدئولوژي‌ قرض‌ مي‌كنند؛ گروه‌ ديگر كساني‌ هستند كه‌ به‌ اصالت‌ خود و به‌ اصالت‌ زمين‌ و آسمان‌ خود تكيه‌ مي‌كنند. اين‌ دسته‌ را ما جهان‌ چهارم‌ مي‌ناميم‌ و معتقديم‌ كه‌ اينها بايد دور هم‌ جمع‌ شوند تا در كنار هم‌ قدرت‌ پيدا كنند و با وحدتشان‌ خود را از ضعف‌ و پراكندگي‌ جدا كنند و قدرت‌ يابند. بنابراين‌، همچنان‌ كه‌ در زمان‌ حيات‌ دكتر شريعتي‌ از او استفاده‌هاي‌ فراوان‌ كرديم‌، در مرگ‌ او نيز نيروهاي‌ اصيل‌ و مومن‌ دور هم‌ جمع‌ شدند؛ نيروهايي‌ كه‌ اگر دور هم‌ جمع‌ شوند قدرت‌ پيدا مي‌كنند و از خداي‌ نامتناهي‌ هم‌، كه‌ به‌ واسطة‌ ايمان‌ به‌ قلب‌ و عقل‌ ما راه‌ مي‌يابد، حتماً مي‌توانيم‌ كسب‌ قدرت‌ كنيم‌. چون‌ خوب‌ بررسي‌ مي‌كنيم‌ و وضع‌ عمومي‌ خود را مشاهده‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اين‌ نيروهاي‌ اصيل‌، اين‌ پاكانِ مبارز، اين‌ مومنين‌ به‌ خدا حتماً بايد دور هم‌ جمع‌ شوند واِلاّ با شدت‌ و قساوت‌ از همه‌ طرف‌ با آنها مقابله‌ خواهد شد. اگر دور هم‌ جمع‌ نشويم‌ و از خود دفاع‌ نكنيم‌، جنگ‌ را به‌ داخل‌ خانه‌هاي‌ ما هم‌ خواهند كشيد. در لبنان‌ دو سال‌ در جنگ‌ بوديم‌. در جنگي‌ كه‌ بر ما تحميل‌ شد، ما فقط‌ از وطنمان‌، از وحدت‌ و يكپارچگيِ لبنان‌، از عرب‌ بودنِ لبنان‌ و از قضيه‌ و دغدغة‌ لبنان‌، كه‌ انقلاب‌ فلسطين‌ است‌، بدون‌ اينكه‌ قصد فساد يا برتري‌جويي‌ داشته‌ باشيم‌، دفاع‌ مي‌كرديم‌. هنوز هم‌ دست‌ خود را به‌ طرف‌ همه‌ دراز مي‌كنيم‌ تا براي‌ وحدت‌ لبنان‌ و سلامت‌ قضية‌ مقدس‌ خود بتوانيم‌ قدرتي‌ ايجاد كنيم‌. اين‌ حق‌طلبي‌ و حق‌جويي‌، اگر به‌ صورت‌ قدرتي‌ در نيايد، اگر با وحدتي‌ كه‌ اين‌ نيروها با هم‌ دارند تبديل‌ به‌ يك‌ قدرت‌ جهاني‌ نشود، جهانِ ما را تضعيف‌ مي‌كند و اختلافات‌ در بين‌ ما راه‌ مي‌يايد؛ صفوف‌ ما را متشتت‌ و قدرت‌ ما را پراكنده‌ مي‌كند و در صفوف‌ ما جدايي‌ مي‌افكند. بنابراين‌، ما بايد دور هم‌ جمع‌ شويم‌.
برادران‌ عزيز، هيچ‌ چيزي‌ به‌ قدر پراكندگيِ صفوف‌ نمي‌تواند انسان‌ و قدرت‌ او را تضعيف‌ كند و او را از هدفش‌ دور گرداند.
برادران‌ عزيز، آيا نمي‌شنويد كه‌ نخست‌وزيرِ اسرائيلِ تروريست‌ مي‌گويد اسلحة‌ اسرائيلي‌ در جنوب‌ لبنان‌ مسيحيان‌ را حمايت‌ مي‌كند و از كشتار آنها جلوگيري‌ مي‌كند؟ آيا ما در لبنانْ، چه‌ مسلمان‌ باشيم‌ چه‌ مسيحي‌، اين‌ اهانت‌ را مي‌پذيريم‌؟ ما هزار سال‌ با مسيحيان‌ هماهنگ‌ بوديم‌، همكاري‌ مي‌كرديم‌، با هم‌ زندگي‌ مي‌كرديم‌، با هم‌ غذا مي‌خورديم‌، رفت‌
وآمد داشتيم‌ و در روستاهاي‌ مشترك‌ با هم‌ كار مي‌كرديم‌. اسرائيليان‌ كجا بودند؟ اسلحة‌ اسرائيل‌ بين‌ ما و برادران‌ مسيحي‌ ما تفرقه‌ انداخت‌. اسرائيل‌ سعي‌ مي‌كند روابط‌ ما را به‌ هم‌ بزند. دو سال‌ جنگ‌ شد و همان‌ وقت‌ كه‌ جنگ‌ قدري‌ فروكش‌ كرد، اسرائيليان‌ سوء استفاده‌ كردند و جنگِ مذهبي‌ در جنوب‌ لبنان‌ به‌ راه‌ انداختند. اگر عده‌اي‌ حافظة‌ كافي‌ ندارند، ولي‌ هستند كساني‌ كه‌ به‌ خاطر مي‌آورند. از پاتريارك‌ خريش‌، اين‌ مرد پاك‌ و راستگو، سوال‌ كنيد. در آن‌ زمان‌ كشيشِ حيفا بود. اسرائيل‌ دولت‌ غاصب‌ خود را تأسيس‌ كرد. ابتدا بين‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ تفرقه‌ انداختند و به‌ مسيحيان‌ گفتند ما با شما كاري‌ نداريم‌. فقط‌ مسلمانان‌ را بيرون‌ خواهيم‌ كرد. پس‌ از آنكه‌ مسلمانان‌ را طرد كردند، به‌ سراغ‌ مسيحيان‌ رفتند. ابتدا آنها را به‌ ماروني‌، كاتوليك‌ و رومي‌ تقسيم‌ كردند. سپس‌ يكي‌يكي‌ به‌ سراغشان‌ رفتند. اموالشان‌ را توقيف‌ و خودشان‌ را بيرون‌ كردند. من‌ خودم‌ دو يا سه‌ بار از پاتريارك‌ خريش‌ شنيدم‌. بنابراين‌، نخست‌وزير اسرائيل‌ به‌ كه‌ مي‌خندد؟ چه‌ كساني‌ را مي‌تواند گول‌ بزند؟ چه‌ كسي‌ در لبنان‌ مشكل‌ ايجاد كرد؟ سه‌ سال‌ پيش‌، درست‌ در همين‌ اوقات‌، من‌ خود شخصاً در كليساي‌ كبوشيين‌ موعظة‌ روزه‌ را خواندم‌. اين‌ درست‌ مثل‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ نفر كشيش‌ خطبة‌ جمعه‌ را ادا كند. چه‌ كسي‌ مي‌تواند در جاي‌ ديگري‌ از جهان‌، جز لبنان‌، نمونه‌اي‌ چون‌ همزيستيِ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ لبنان‌ ببيند؟ چه‌ كسي‌ جز اسرائيل‌ مشكلات‌ را براي‌ ما خلق‌ كرد؟ بنابراين‌، ما بايد در اين‌ روز دست‌ در دست‌ هم‌ نهيم‌ و با هم‌ همكاري‌ كنيم‌. لبنانيها و فلسطينيها همكاري‌ كنند. لبنانيها و فلسطينيها و سوريها هماهنگ‌ باشند و با همة‌ جهان‌ عرب‌ صف‌ واحد تشكيل‌ دهيم‌ و در مقابل‌ خطرهاي‌ اسرائيل‌، كه‌ روز به‌ روز شدت‌ پيدا مي‌كند، بايستيم‌. مشكلات‌ ما تا كجا مي‌تواند پيش‌ رود؟ تا چه‌ حد مي‌توانيم‌ در مقابل‌ مشكلاتي‌ كه‌ در برابر ما تأسيس‌ و اختراع‌ مي‌شود صبر كنيم‌؟ آيا بعضي‌ از اختراعاتي‌ كه‌ در جهان‌ وجود داشته‌ كافي‌ نبوده‌ است‌؟ آيا هنوز آن‌ مشكلات‌ را بايد به‌ لبنان‌ منتقل‌ كنند و ما را به‌ دردسر و پريشاني‌ بيندازند؟ آيا بعضي‌ از برادران‌ عرب‌ ما، كه‌ در جنگ‌ جز ضرر زدن‌ اثر ديگري‌ نداشتند، اكنون‌ مي‌خواهند سعي‌ كنند آتش‌ اختلافات‌ خودشان‌ را به‌ جانِ جنوب‌ ما و كشور ما بيفكنند؟ آيا براي‌ آنها كافي‌ نيست‌ كه‌ هر روز مي‌شنويم‌ گوشه‌اي‌ امامي‌ و سازماني‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. هر روز به‌ يك‌ جمعيت‌ خيريه‌ وعده‌ داده‌ مي‌شود. هر روز شنيده‌ مي‌شود كه‌ مي‌خواهند براي‌ شيعيان‌ خدمتگزاري‌ كنند و خير شيعيان‌ را مي‌خواهند. آيا اين‌ دولت‌ شرقي‌ كه‌ اين‌ ادعاها را مي‌كند حقيقتاً خير شيعيان‌ را مي‌خواهد؟ اگر خير شيعه‌ را مي‌خواستند چرا دكتر شريعتي‌ را كشتند؟ اگر خير شيعيان‌ و خدمت‌ علماي‌ دين‌ را مي‌خواستند چرا طالقاني‌ را زنداني‌ كردند؟ چرا علما و متفكران‌ بزرگ‌ مسلمان‌ را در ايران‌ و به‌ دست‌ ساواك‌ زنداني‌ مي‌كنند؟ اطلاعات‌ ايران‌ است‌ كه‌ صفوف‌ شيعه‌ را پاره‌پاره‌ مي‌كند و مردم‌ را به‌ زندان‌ مي‌اندازد و وجود ما را به‌ خطر انداخته‌ است‌. آنها مي‌خواهند براي‌ ما خطي‌ انتخاب‌ كنند كه‌ ما آن‌ را نمي‌پذيريم‌. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ قبول‌ نمي‌كنيم‌ كه‌ يك‌ دست‌ خارجي‌ وحدتِ مذهبيِ ما و وطن‌ ما را پراكنده‌ و متشتت‌ كند. به‌ هيچ‌ وجه‌ اين‌ روش‌ را نخواهيم‌ پذيرفت‌. درست‌ است‌ كه‌ ما در جنگ‌ ضعيف‌ شديم‌ و مشكلات‌ فراوان‌ داريم‌ و مشكلات‌ داخلي‌ و پريشانيها و گرفتاريهاي‌ ما از حد تمكّنمان‌ خارج‌ است‌ ولي‌ هنوز آنقدر خون‌ در بدن‌ ما جريان‌ دارد و همتي‌ در ما هست‌ كه‌ بتوانيم‌ به‌ اين‌ تصميمهاي‌ خطرناك‌ نه‌ بگوييم‌. بزرگان‌ و رهبران‌ ما، يكه‌ و تنها، در مقابل‌ تاريخ‌ مي‌ايستادند و نه‌ مي‌گفتند. ما مشاهده‌ مي‌كنيم‌ هر روز مي‌كوشند از اينجا و آنجا آخوند بتراشند، عمامه‌ بسازند و سازمانهاي‌ سرّي‌ و علني‌ به‌ وجود بياورند. هر روز مي‌شنويم‌ كه‌ مي‌خواهند علاقه‌منديِ خود را به‌ شيعه‌ نشان‌ دهند؛ اما به‌ هيچ‌ وجه‌ به‌ شيعه‌ علاقه‌ ندارند. آنها مي‌خواهند شيعه‌ را از راه‌ حقيقي‌ خود، كه‌ راه‌ مبارزه‌ و راه‌ علي‌ و حسين‌ است‌، باز دارند. آنها مي‌خواهند ما را از راه‌ رد كردن‌ فساد و نه‌ گفتن‌ به‌ استثمار بنا بر قول‌ مرحوم‌ دكتر شريعتي‌ باز دارند. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ لبنان‌ عظيم‌ خود را، كه‌ كشور آزادي‌ و بيداري‌ و تلاش‌ است‌، كشوري‌ كه‌ نمونة‌ همزيستي‌ است‌، كشوري‌ كه‌ مبارزة‌ فكري‌ را در راه‌ اختيار افضل‌ اختيار كرده‌ است‌، كشوري‌ كه‌ با هجرت‌ خود تمدن‌ دنيا را پايه‌ريزي‌ مي‌كند، كشوري‌ كه‌ سرچشمة‌ مقدس‌ترين‌ انقلابها يعني‌ انقلاب‌ فلسطين‌ بوده‌ است‌، به‌ آنان‌ نخواهيم‌ داد. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ اجازه‌ نخواهيم‌ داد كه‌ مردان‌ كوچكي‌ كه‌ جز پول‌ فضيلتي‌ و چيزي‌ در اختيار ندارند وارد خانه‌هاي‌ ما شوند و صفوف‌ مذهبيِ ما را پراكنده‌ كنند و در هر گوشه‌اي‌ رهبري‌ ومحوري‌ بسازند. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ اين‌ روش‌ را نمي‌پذيريم‌ و با آن‌ مبارزه‌ خواهيم‌ كرد. آنها كساني‌ هستند كه‌ سعي‌ مي‌كردند علي‌ و حسين‌ را بكشند و آنها را از حقوق‌ خود محروم‌ كنند. آنها نمي‌خواهند ما در اين‌ راه‌ گام‌ زنيم‌ و به‌ اين‌ دليل‌ سعي‌ كردند مردم‌ را گمراه‌ كنند. اگر ما هيچ‌ امتيازي‌ جز ادراك‌ و تشخيص‌ اوضاع‌ روزانة‌ خود، كه‌ به‌ نام‌ اجتهاد در تاريخ‌ معروف‌ است‌، نداشتيم‌، كافي‌ بود تا توطئه‌ و سِحر آنها در ما اثر نكند. بنابراين‌، مزدوران‌ خارجي‌، حتي‌ اگر عمامه‌ بر سر داشته‌ باشند، و حتي‌ اگر امام‌ ناميده‌ شوند، بايد به‌ جهنم‌ بروند؛ به‌ جهنم‌ فساد و به‌ جهنم‌ پول‌ و به‌ جهنم‌ دشمنان‌ علي‌ و حسين‌. اگر آنان‌ به‌ شيعه‌ علاقه‌مند بودند، روحانيان‌ بزرگ‌ و شخصيتهاي‌ مبارز را در زندان‌ نمي‌كشتند، صدها هزار زنداني‌ در زندان‌ نداشتند. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توانيم‌ اين‌ روش‌ را بپذيريم‌. ما دراينجا به‌ دكتر شريعتي‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌ زيرا دكتر شريعتي‌ يك‌ مبارزِ نمونه‌ و نمايندة‌ يك‌ مبارزة‌ اصيل‌ و عظيم‌ است‌ و به‌ همين‌ علت‌ نيز تسلي‌ مي‌يابيم‌ زيرا فكر دكتر شريعتي‌ در بين‌ ما درخشان‌ است‌ و فكر دكتر شريعتي‌ افكارِ مبارزِ جهان‌ را در هر جا كه‌ باشند به‌ دور يكديگر جمع‌ كرده‌ است‌. بنابراين‌، دكتر شريعتي‌ در مرگِ خود به‌ ما موهبت‌ ديگري‌ عطا كرد كه‌ ما را دور هم‌ جمع‌ كرد و توانستيم‌ با هم‌ و در كنار هم‌ بنشينيم‌ و به‌ دشمنان‌ خود بينديشيم‌ و سعي‌ كنيم‌ افكار خود را با يكديگر در ميان‌ بگذاريم‌ و وضع‌ بهتري‌ براي‌ خود و مردم‌ خود در نظر بگيريم‌ و ايجاد كنيم‌. ما در مقابل‌ اين‌ مبارزات‌ با بيداريِ كامل‌ و ادراكِ كامل‌ مبارزه‌ خواهيم‌ كرد و دست‌ به‌ دستِ تمام‌ مردم‌ شريف‌ جهان‌ مي‌دهيم‌. ما برادروار از تمامِ لبنانيها، از هر گروه‌، درخواست‌ مي‌كنيم‌ كه‌ افكار، تحريكات‌ و دشمني هاي‌ خارجي‌ و منافع‌ خصوصي‌ را كنار بگذارند و دست‌ در دست‌ همديگر دهند و با برادران‌ فلسطيني‌ و عرب‌ همكاري‌ كنند تا از مشكلات‌ عظيمي‌ كه‌ در پيش‌ داريم‌ خود را نجات‌ دهيم‌. حتماً وقتي‌ كه‌ دست‌ در دست‌ و رو در كنار روي‌ يكديگر و عقل‌ در كنار عقل‌ يكديگر داشته‌ باشيم‌ و قلبهامان‌ با هم‌ اتصال‌ پيدا كند، اين‌ قلبْ به‌ قلبِ آفرينش‌، به‌ قلب‌ ابديت‌ و با ايمانِ به‌ خدا ارتباط‌ برقرار خواهد كرد و قدرتي‌ براي‌ ما ايجاد خواهد كرد كه‌ قابل‌ شكست‌ در مقابلِ هيچ‌ كس‌ نخواهد بود. بنابراين‌، به‌ اميد خدا و با اعتماد به‌ او و راهنماييِ او به‌ دور يكديگر جمع‌ آييم‌ و براي‌ بهبودِ زندگيِ مردمِ گرفتارِ جهان‌ قدم‌ برداريم‌. و السلام‌ عليكم‌ و رحمة‌ الله و بركاته‌.[1]
 

 

 

 

 





[1] ادیان در خدمت انسان-موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر –چاپ اول صفحه 115

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:2  توسط قمار عشق  | 

به یاد دکتر مصطفی

به چه می نگری دکتر ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:49  توسط قمار عشق  | 

ماجرای دفن دکتر شریعتی در سوریه

 

ان چه در پی می آید شرحی است مختصر در مورد دفن شریعتی در زینبیه که از فصل چهارم کتاب:«مرگ شریعتی» عیناً نقل می گردد در ضمن جا دارد از برادر عزیزم آقای مهدی فرخیان ، پژوهشگر محترم موسسه فرهنگی امام موسی صدر که این کتاب هدیه ای از جانب ایشان بود کمال تشکر را داشته باشم .

« مرگ شریعتی تکاپوی خاصی را در میان دوستان او از یک سو و رژیم شاه از سوی دیگر پدید آورد . رژیم در پی آن بود که جسد دکتر شریعتی را به هر نحو ممکم به داخل کشور انتقال دهد از این رو از طرف هویدا نماینده ای به منزل دکتر شریعتی فرستاده شد تا موافقت همسر او را کسب کنند . دوستان دکتر نیز در لندن مشغول رایزنی بودند تا بتوانند مکان مناسبی را برای دفن جسد یابند . دکتر مهدی جعفری در خاطرات خود چنین آورده است :

« خانم دکتر که از مشهد برگشت برای ما تعریف کرد که آقای شریعتی ، شوهر خواهر دکتر گفت که وقتی که دکتر آمده بوده مشهد ، آمد خانه ی ما ، بحث حضرت زینب شد ؛ همینطور که در اتاق قدم می زد گفت : آرزو دارم که شهید بشوم و در کنارآن شیر زن دفنم کنند .

ان را که ما شنیدیم گفتیم این وصیت دکتر است . از همان خانه دکتر فوراً تلفن کریم به لندن و موضع ساواک را افشا کردیم و گفتیم که دکتر چنین حرفی زده ، شما اگر می توانید ایشان را به زینبیه منتقل کنید . بچه های خارج از کشور به آقای موسی صدر موضوع را خبر دادند . ایشان نیز به حافظ اسد ، رئیس جمهور سوریه می گوید و آن ها نیز قبول می کنند که در سوریه دفن شود »

با شنیدن این پیشنهاد نیروی ها ی خارج از کشور عزم خود را جزم کردند تا بتوانند موافقت دولت سوریه را در این باره جلب کنند و از ان رو تمام نگاه ها متوجه امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان گشت زیرا وی روابط صمیمانه ای با دولت سوریه و شخص حافظ اسد داشت . دکتر مصطفی چمران در خاطرات خود چنین آورده است :

« خود را آماده مسافرت به خارج و دیدن او می کردیم خبر شهادتش به ما رسید ولی در میان این فشار روحی شدید یک وظیفه بزرگی بر دوش ما گذاشته شد که باید هر چه  زودتر قبری برای او در نزدکی زینبیه تهیه کنیم زیرا انتقال شهید دکتر شریعتی به ایران به هیچ وجه در آن شرایط به صلاح نبود به همین دلیل در همان ایام درد  و غم و ناارحتی شدید همه هم و غم خود را صرف پیدا کردن یک قبر در نزدیک زینبیه کردیم و در این راه بیش از هر کس به رهبر شیعیان لبنان امام موسی صدر مدیون هستیم به محض اینکه شهادت دکتر شریعتی را با او در میان گذاشتند او در همان لحظه اول تقبل کرد که هر مشکلی را برای ما حل کند و هر برنامه ای را که ما طراحی کنیم او پیاده نماید و او نیز این چنین کرد . پس از تماس با دولت سوریه در گوشه قبرستانی که چسبیده به زینبیه است مقبره ای را که از پیش برای یکی از بزرگان سوریه ساخته شده بود از او خریداری کرد و به دکتر شریعتی اختصاص یافت . برای اولین بار بود که دولت سوریه اجازه داد که  جسد دکتر علی شریعتی وارد حرم شود و از صبح تا نزدیکیهای ظهر در آن جا نگهداشته شود و خود امام موسی صدر وعده ای زیادی از ایرانیان و بزرگان و رهبران سوری و لبنانی و مقاومت فلسطین حضور یافتند و بر جسد دکتر علی  شریعتی نماز  گزاردند و شاید از پر هیجانترین و دردناک ترین لحظات همان انتقال دکتر علی شریعتی از ضریح حضرت  زینب به قبرستان بود و باز در مدخل قبرستان به فرمان امام موسی صدر جسد را بر زمین گذاشتند و بزرگان فلسطینی و لبنانی و شخصیتهای دیگر سخن گفتند و بالاخره جسد را به محل مقبره انتقال دادند و عده ای از بهترین و نزدیکترین دوستان دکتر علی شریعتی تابوت او را حمل کردند و در داخل قبر نهادند و امام موسی صدر نمازهای مختلفه آخرین لحظات را برای او خواند و دوستانش خاک ریختند و قبر را پر کردند و در آن جا آقای دعایی دوست قدیمی ما با صدای گیرای خود قسمتی از کتاب شهادت دکتر علی شریعتی را قرائت کرد و بعد دکتر یزدی نیز شرح زندگی دکتر علی شریعتی را به تفصیل بیان داشت . و بعد من نیز مرثیه معروفی که جنبه احساسی و عاطفی و دوستی و عارفانه داشت برای او خواندم و بعد خانواده او . احسان پسر او و نزدیک ترین کسان او جمع شدند و چند روزی در شام در حوالی زینبیه سکونت داشتیم و کار ما زیارت قبر دکتر شریعتی ئ تذکر خاطرات زیبا و تلخ گذشته او بود و پس از آن رهسپار بیروت شدیم » [1]



[1] مرگ شریعتی ، بازخوانی ÷رونده مرگ دکتر علی شریعتی  ، نشرنگاه امروز ، سعید ابراهیمی و محمد رضا حاج بابایی چاپ دوم 1382 ، فصل چهارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:19  توسط قمار عشق  | 

ديدار امام موسي صدر با دكتر شريعتي به روایت دکتر صادق طباطبایی

دکتر صادق طباطبایی ،سخنگوی دولت موقت که خواهر زاده امام موسی صدر نیز می باشد از نخستین کسانی است که دکتر شریعتی را پس از سفر بعد از زندان به اروپا درک کرده است در زیر خاطره ای از ملاقات امام موسی صدر با دکتر شریعتی نقل کرده که  عیناً می آورم که نشان دیگری از فکر باز و منش والای امام موسی صدر می باشد . در ضمن از دوست عزیزم، روح الله گیوه چی ، که کتاب «شریعتی در زندان » را در اختیارم گذارد صمیمانه سپازگذام .

 

 

دكتر صادق طباطبائي:

« به هر حال پس از بستن حسينيه ارشاد و دستگيري دكتر شريعتي تلاشهاي بسياري براي آزادي دكتر صورت گرفت ؛ از جمله كوشش هاي امام موسي صدر ، كه به واسطه ي دولت الجزاير ، براي آزادي دكتر از زندان ، به شاه فشار وارد مي كرد . تا اين كه سر انجام از زندان آزاد شده و پس از ماه ها خانه نشيني ، در 26 ارديبهشت ماه  1356 ، با استفاده از غفلت ساواك و با گذزنامه (علي مزيناني)  از كشور گريخت . ما توسط دوستان مطلع شديم كه دكتر به فرانسه آمده است . من هم به آقاي صدر – كه در لبنان بودند- خبردادم كه دكتر شريعتي به اروپا آمده است . آقاي صدر نيز ،براي ديدار با دكتر شريعتي ، به سرعت به آلمان – محل اقامتم – آمدند . ايشان آثار دكتر شريعتي را مطالعه كرده و با روند انديشه و افكار دكتر آشنا بودند . آقاي صدر مي گفتند : (امتياز دكتر شريعتي در اين نسل اين است كه نسل جوان را جذب نموده ؛ و كاري را كه صدها تن از امثال ما نتوانستيم انجام دهيم ، دكتر بدان توفيق يافته است و بايد دكتر را حمايت كرد .)

    به اتفاق آقاي صدر ، براي ديدار با دكتر ازآلمان به فرانسه رفتيم ، در طي راه ، آقاي صدر از طرحي كه در ذهن خود داشتند ، سخن به ميان اوردند  : «كادري در اروپا تدارك ببينيم تا زمينه براي ادامه فعاليتهاي دكتر شريعتي در اينجا فراهم آيد .» ايشان حتي اصطلاح « حسينيه ارشاد در تبعيد » را در ميان سخنانشن به كار بردند . آقاي صدر و دكتر شريعتي ، تا به آن هنگام همديگر را از نزديك نديده بودند . البته دكتر شريعتي ، آقاي صدر را مي شناخت و از فعاليتهاي ايشان در لبنان آگاه بود  . محل ديدار در منزل دوستي- كه اكنون در قيد حيات نيست – بود . در پي آن ديدار – ديداري كه بسيار گرم و پر عاظفه و پر شور بود- پس از احوال پرسي و معارفه و آشنائي هاي مقدماتي ، آقاي صدر پرسيدند :« دكتر جان ! خوب، حالا برنامه شما چيست ؟» سپس طرح  خود را مبني بر ايجاد «حسينيه ارشاد در تبعيد » براي دكتر توضيح دادند و آمادگي خود را براي كمك هاي فكري و مالي در اين جهت ابراز نمودند . آقاي صدر مي گفتند : « البته يك مدت كوتاهي طول مي كشد تا شما از زير بار فشار ها و نگراني هاي حاصل  از زندان  و ساواك رها شده  ، و خودت را در اينجا پيدا كني ، و با آمدن خانواده ات از ايران و استراحت لازم ،به يك حد آمادگي و نشاط برسي ، كه مجبور نباشي ، مثل الان اينقدر سيگار پشت سيگار روشن كني !‌»

     دكتر شريعتي – كه سيگار يك لحظه از لبش محو نمي شد – با لبخندي پاسخ داد : « آقاي صدر شما از تمام بي عاري هاي اين دنيا ، اين يكي - سيگار پشت سيگار روشن كردن – را بر من ببخشيد »! آقاي صدر هم با خنده گفتند : « نه ، بي عاري هاي جنبي اش را هم بر شما مي بخشيم و مباح مي كنيم !»

    سپس گفت و گوي دكتر شريعتي و آقاي صدر پيرامون اوضاع اروپا و مسائل جهاني ادامه يافت ، قرار بر اين شد دكتر 4-3 هفته اي را به استراحت بپردازد و پس از آرامش جسمس و استقرار نسبي ديدار مفصل تري براي عملي كردن طرح آقاي صدر – حسينيه ارشاد درتبعيد – صورت پذيرد . نكته ديگري كه از اين ديدار دو ساعته به يادم مانده است ، اشاره دكتر به برخوردهاي برخي از روحانيون بود ؛ كه چه بسا بخل علمي سبب مي شود از تكميل نوشته ها و كتابهاي او سر باز زنند .

    آقاي صدر هم بيان داشتند : « نگران نباشيد ، اينگونه مسائل هميشه بوده است ، پيشگامان و مصلحان نخبه و يگانه ي هر روزگاري ، همواره در معرض تقابل ها و تهاجم ها هستند . خوشبختانه تلاشهاي فرهنگي شما در ايران بي نتيجه نمانده و موجد حركت سازنده اي در جوانان شده است » آقاي صدر هم چنين ، اظهار اميدواري كردند كه دوره «هجر» جندان به طول نينجامد و همه هر چه زودتر به ايران باز گردند  . در پايان اين ديدار نيز دكتر شريعتي و آقاي صدر هم به به گرمي از هم خداحافظي نمودند »[1]

 



[1] شریعتی در زندان ، نشر نغمه نو اندیش ، تهران ، محمد حکیم پور چاپ دوم صفحه218

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:57  توسط قمار عشق  | 

یاد مردان مرد

 

همیشه 3 نام بوده که که به روح بلند صاحبانشان غبطه خورده ام و سعی کرده ام  در مسیر اندیشه آنها خوشه چینی کنم

اول دکتر علی شریعتی  که نخستین آشنایی ام بر می گردد به سال 76-75 آن هنگام که تازه کلاساول دبیرستان بودم و در پی بازیگوشهای سر کلاس فیزک ، معلم بستوه آمده از به راه آوردن ما ، کلاس را تعطیل کرد  تا کمی از جدی بودن زنذگی بگوید و آن شد که جلسه بعد بجای فیزیک « یک ، یک تا بی نهایت جلوش صفر» را شنیدیم و این اول باری بود که چیزی از او می شنیدم بعدها که شیعه ، پدر مادر  مامتهمیم  ، تشیع و... آمد خیلی چیزها فرق کرداین چنین شور و حال 15 سالگی من آمیخته با فضای دوم خرداد هفتاد و شش  ترکیب زیبایی از تجدید نظر, باز شناسی و تفکر در باورهایم داد .

 

دوم: دکتر مصطفی چمران را که با شریعتی بیشتر شناختم

 

سوم : امام موسی صدر که با شریعتی و چمران شناختمش و بی شک یکی از افتخارات شیعه در عصر ما و یک الگوی بی بدیل رهبری برای جوامع امروزی می تواند باشد .  اما افسوس از بی حافظگی تاریخی ما  و افسوس چقدر زود دچار فراموشی می شویم و آه چقدر  راحت مدعیان اصول گرایی اصولفروشی می کنند و چه حقیقت ها که به تیغ مصلحت ذبح شرعی نمی شود و چه قدر درد و جقدر درد.

29 خرداد سالروز شهادت معلم علی شریعتی است و 31 خرداد نوبت عاشقی مصطفی چمران

برای اینکه یادی از این دو عزیز رفته باشد بسیار جالب دیدم تا مرثیه عاشقانه و عارفنه مصطفی چمران را بر مزار دکتر شریعتی ادر اینجا بیاورم

 در روزهای اینده هم سعی می کنم تا از امام موسی صدر بیشتر بنوسم

 

 

 

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

 

ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...

 

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

 

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.


ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:49  توسط قمار عشق  | 

بدون شرح

يكم :

احمدي نژاد پيش از سفر به ايتاليا:
ايران مي‌تواند براي برون رفت از اوضاع کنوني جهان در زمينه گراني نقش تعيين کننده ايفا كند  ايسنا 1387/03/14   كد خبر: 8703-07406

:مود

/اخبار كوتاه همدان/ 
   آب در همدان نوبت‌بندي شد ٢٠٠روستا در همدان با تانکر آبرساني مي‌شود

كد خبر: 8703-07390
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 15:5  توسط قمار عشق  |